تبلیغات
هرچی بخوای هست - رهگذر شهر سکوت(اگه تنهایی بخون)

رهگذر شهر سکوت(اگه تنهایی بخون)

شنبه 7 فروردین 1389 12:59 ق.ظ

نویسنده : نازنین تنها
ارسال شده در: رهگذر شهر سکوت(اگه تنهایی بخون) ،
سلام

 

عید همگی مبارک.

 

خدا رو شکر از بعد از عید خیلی بهتر شدم و یه سری تصمیمات جدی گرفتم و تا این لحظه

که دارم این پست رو میذارم همه چیز خوبه!

بگذریم!

خلاصه اینکه خدارو شکر دوباره دارم اعتماد به نفسم رو با توکل یه خودش بدست میارم.

دیگه نمیخوام خودم رو درگیر یه سری روابط با کسایی بکنم که زیاد آدم های جالبی نیستن!

والا!بمونیم چی بشه؟

خودم رو کوچیک کنم که چی بشه؟

 

به قول دوستم که امشب جاتون خالی بیرون بودیم میگفت:

چیزی که کمه شوهر و چیزی که زیاده دختر!

راس میگه با این ۲ مثقال عقلش.البته فکر کنم امسال اون هم  عقلش تکون خورده!

در آخر نمیخوام کسی رو نفرین کرده باشم.

فقط میگم:

خدایا اون هارو هم کمکشون کن!

ما هم با اجازه همگی اگر مورد خوبی پیش بیاد تجدید فراش خواهیم کرد و اگر مورد زیاد جالبی نباشه میریم سراغ بعدی!

 

 

گاهی می شود که مهمان عزیزی را با کارت دعوت به محفلمان دعوت می کنیم اما آنقدر مهمان ناخوانده پذیرفته ایم که مهمانِ خوانده می آید، یادداشتی می گذارد و می رود!

 

نمیدونم چرا اون نوشته ی بالا رو نوشتم.فقط احساس کردم یه کمی به حال من ربط داره.

 

امشب دیگه واقعا رسیدم به آخر خط.....از فشار تنهایی دارم دق میکنم.

به هر طرف که نگاه میکنم عشق رو میبینم....

کسایی که همدیگرو دوست دارن و با همدیگن.دست در دست هم

باز هم تنها شدم.من موندم و خدای خودم...

 

خدایا چیزی که از تو میخوام اینه

 

یا منو بکش یا بهم یه کسی رو بده که بتونم بهش تکیه کنم.

خودت شاهد بودی و دیدی که چقدر زجر کشیدم از این روابط مسخره و دوستی های پوچ.....

خدایا من هم بنده ی توام نه؟

چرا اونهایی که کلی دروغ میبافن همیشه موفق میشن و من ......

شاید رسم این زمونه همینه که تقلب کنی.ولی نه....مگه تو خودت نمیگی که عدالت و.....

دیگه خسته شدم از بس توی این وبلاگ و دفتر باهات حرف زدم.

امشب میخوام تا خود صبح باهات حرف بزنم و ازت جواب بگیرم

 

 

خدا همه جفتو ما تکیم    مگه ما تخم لکلکیم




دیدگاه ها : نظر بدی دوست دارم
آخرین ویرایش: - -