تبلیغات
هرچی بخوای هست - عشق

عشق

سه شنبه 17 فروردین 1389 11:16 ق.ظ

نویسنده : نازنین تنها
ارسال شده در: عشق ،
 

آیین زندگی

دنیا را بد ساخته اند .....کسی را که دوست داری . تو را دوست نمی دارد.

کسی که تو را دوست دارد . تو دوستش نمی داری . اما کسی که تو

دوستش داری و او هم تو را دوست دارد . به رسم و آئین هرگز به هم

نمی رسند و این رنج است.

زندگی یعنی این

---------------------------------------------------------------

کاش میشد

 

کاش میشد عشق را تفسیر کرد. خواب چشمان تو را تعبیر کرد.

کاش میشد در خراب آباد دل خانه احساس را تعمیر کرد . کاش

میشد همچو باران بی دریغ لحظه های سبز را تقدیر کرد . کاش

میشد عشق را با تمام وسعتش تکثیر کرد. کاش میشد اشک را

تهدید کرد مدت لبخند را تمدید کرد . کاش میشد از میان لحظه ها

لحظه دیدار را نزدیک کرد. کاش میشد

---------------------------------------------------------------

سکوت

در پناه شب در صدد پیدا کردنت غرق در رویا هستم. نیم ساعت سکوت

معنی دار. هر شخص عاشقی را به یاد دوریهای دست نیافتنی می اندازد

و از پنجره دیدگان دنیا را بسان تخت خالی می بیند.

نیمکتهای پرچین . بر نواری سفید . در دور تا دور گردنت . همانند طوقی

است از مروارید که بر گردن"( قو)ی دریا یا ( قناری) صحرا هویداست!

دستم را بگیر و همانند ( نی نی کوچولوها) از خیابانهای عشق بگذر.

که از سنگر خانه به در شده ام

---------------------------------------------------

تصویر زیبای تو

 

زیباترین تصویری که در زندگانیم دیدم نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود زیباترین سخنی که شنیدم

سکوت دوست داشتنی توبود زیباترین احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود زیباترین انتظار زندگیم

حسرت دیدار توبود زیباترین لحظه زندگیم لحظه با تو بودن بود زیباترین هدیه عمرم محبت توبود

زیباترین تنهاییم گریه برای توبود زیباترین اعترافم عشق توبود.

---------------------------------------------------

گناه من

وقتی خواستم زندگی کنم. راهم را بستند. وقتی خواستم بمیرم.

گفتند:بزرگترین گناه نا امیدی است. وقتی براستی سخن گفتم .

گفتند: دروغ است . وقتی به ستایش روی آوردم گفتند: خرافات

است. وقتی گریستم . گفتند: کودکانه است. وقتی خندیدم گفتند:

دیوانه است. حال دگر مانده ام ..... و حال که دیگر! سخن نمیگویم.

گویند عاشق است! این است زندگی من .... براستی چه دنیای

دیوانه ایست.

---------------------------------------------------

تقویم زندگی

کتاب دلتنگی هایم را در طاقچه ی دلت جای می گذارم تا اگر روزی

تقویم زندگی ات خاطرات شیرین گذشته را به یاد انداخت نگاهی به

آن افکنده و بدانی از اولین تا آخرین فصل بودنم تنها سئوالم این بود:

چرا برای خزان دلم بهاری نیست؟

 

به زمان بنگر. به شتاب ثانیه ها . و گریز بی وقفه عمر. که چه شتابان

از پی هم در گذرند. با لحظه لحظه عمر زندگی کن و تمامی ثانیه ها

را عاشق باش.

---------------------------------------------------

آه زندگی

خسته ام از آدمهایی که هر روز عاشق میشوند. آدمهایی که خود

را نمی شناسند. گوشهایشان میبیند میدانند که نمی دانند اما

عاقلترین افراد خویش را میدانند. خسته ام از آدمهایی که سرانجام

خودشان را می دانند اما تلاشی برای تغییر آن نمی کنند که نگاهشان

دیگران و خودشان را فریب میدهد.قلب سنگیشان پشت چهره ساختگی

و لباسشان مخفیست آدمهایی که تفاوت عشق و هوس را نمی دانند

خسته ام از خودم که آدمم.

 

همه ی ما با اراده به دنیا می آییم. با حسرت زندگی میکنیم و با حسرت

میمیریم این است مفهوم زندگی کردن . پس هرگز به خاطر غمهایت گریه

مکن و مگذار این زمین پست شنونده ی آوای غمگین دلت باشد افسوس

آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی میکنیم آن زمان که دوستمان دارند

لجبازی میکنیم و بعد برای آنچه از دست رفته آه میکشیم.

---------------------------------------------------

با تقدیم به عشقم

در افق دور دست به دنبال روزنه ی امید میگشتم: به دنبال

دوستی . رفیقیو همراهی که تو را با آن لبخند معصومانه ات

دیدم نگاهت کردم نگاهت همچون تیری بر قلبم نشست در

دلم جای گرفت و آنگاه با زبان بی زبانی گفتم دوستت دارم

 

تقدیم به امید زندگانیم:

تقدیم به امید زندگانی ام به شکوه شب و شکوه مهتاب . به

اشکهای سوزان روی گونه هایت. تقدیم به خنده های دلنشینت

ونگاه های پنهانت. تقدیم به تو ای خیال من .ای آسمان قلبم

وای سر چشمه ی الهام من تقدیم به تو ای محبوبترین قلبم.

---------------------------------------------------

افق

هر روز از خواب بیدار میشوم میبینم که هنوز امروز است. فردا

آرزوست.آخر می دانی فردا روز خوبی است . روزی است که

که تو را دوباره خواهم دید.

---------------------------------------------------

سکوت

من سکوت یک شب طولانیم. اولین همسایه ی ویرانیم.شرگذشت

یک دل شرجی و گرم دفتر خط خورده پیشانیم. من ز جنس پیچکم

اما دریغ در مسیر باد میرویانیم. با صدای گرم خود می خوانیم با نگاه

سرد خود میرانیم. خوب من با این غرور تلخ خود عاقبت از ریشه

میخشکانیم.

 

عشق در دریا غرق شدن است. و دوست داشتن در دریا شنا کردن

است. عشق بینایی را میگیرد ولی دوست داشتن بینایی میبخشد.

---------------------------------------------------




دیدگاه ها : نظر بدی دوست دارم
آخرین ویرایش: - -